پژوهشکده مطالعات جهان اسلام برگزار کرد

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
نشست چالش‌های درونی جهان اسلام در فرایند هندسه قدرت جهانی
نشست تخصصی «چالش‌‌‌‌‌‌‌‌های درونی جهان اسلام در فرایند هندسه قدرت جهانی» صبح با سخنرانی دکتر دهشیار عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی و دکتر سعید حاجی ناصری عضو هیات علمی دانشگاه تهران و با حضور دکتر نورمحمدی رئیس پژوهشکده مطالعات جهان اسلام و جمعی از پژوهشگران و اصحاب رسانه در پژوهشکده مطالعات جهان اسلام برگزار شد.

در این نشست ابتدا دکتر نورمحمدی به بیان ضرورت تحقیق و پژوهش در زمینه چالش‌های درونی جهان اسلام و آسیب‌شناسی آن اشاره کردند سپس دکتر دهشیار درباره «تعارض‌های هویتی در جهان اسلام» و دکتر حاجی ناصری به «آسیب‌شناسی بیداری اسلامی در مصر» پرداختند.

از دیدگاه دکتر دهشیار بزرگترین دغدغه در منطقه خاورمیانه، منازعات مزمنی است که از زمان فروپاشی عثمانی و حضور کشورهای بیگانه در این منطقه وجود دارد. برخی منازعات، درون کشورهای منطقه است، برخی دیگر بین کشورهای منطقه و نوع دیگر بین کشورهای منطقه و کشورهای فرامنطقهای بوده است و این از ویژگی مشخص این منطقه به شمار می‌آید. منازعات از سه زاویه قابل بررسی است: اول این که ساختار قدرت سیاسی در این منطقه در پی حفظ قدرت است. دوم این‌که وجود گسل‌های شدید در این منطقه، منجر به این می‌شود که بحران‌ها دایما وجود داشته باشند. مانند گسل‌های مذهبی، قومی، قبلیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که ماهیت هویت در این منطقه را شکل می‌دهد؛ علت دیگری که در این منطقه بحران وجود دارد دخالت و حضور بیگانگان و قدرت‌‌‌‌های بزرگ به ویژه قدرت‌های غربی هست. که با کنار هم چیدن این سه علت می توانید بحران در این منطقه را فهم کنید.

ولی معضل اساسی این است که این سه مشکل درهم تنیده‌اند و یکدیگر را بازتولید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و این درهم تنیدگی باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که این بحران‌‌‌‌‌‌ها عمیق، گسترده و تازه باشند. و با گذر زمان ما در شیب تندتری از این بحران‌‌‌ها قرار می‌گیریم و این بحران‌ها تشدید می‌شوند. بدین سبب در صد سال گذشته این بحران‌ها شدیدتر شده و عمق بیشتری یافته است. که غلبه بر آن‌ها  دشوار شده است.

این استاد دانشگاه با طرح این سوال که : چگونه می‌توانیم این بحران‌ها را حل کنیم؟ اظهار داشتند اول باید این تنیدگی را حل کنیم تا این بحران‌ها کمتر یکدیگر را بازتولید کنند. چون ماهیتِ دولت، هنجاری و ملی نیست بلکه ماهیت ارضی دارند، نگرش هویتی در شکل خاصی است. هویت دارای دو جنبه هست: یکی جنبه سنتی هویت که آن را ازلی نیز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامند و دیگری هویت مدرن که آن را هویت انتزاعی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامند. نوع هویتی که در خاورمیانه غالب هست شکل سنتی دارد. یعنی هویت بر اساس یک سری ویژگی‌هایی شکل گرفته که ما نقشی در آن نداشته‌‌ایم و بلکه به ارث رسیده و چون به ارث رسیده ماهیت تاریخی دارد. ویژگی‌هایی مانند مذهب، قومیت، نژاد، رنگ پوست و زبان چون ارثی هستند و ما نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌ایم غالبا با ویژگی‌های امروزی هویت تطابق ندارد که در نتیجه چالش ایجاد می‌شود. ولی هویت مدرن که بر مبنای مفاهیم انتزاعی شکل گرفته و ارثی نیست و در آن فرد عامل حیات بخش هست و اعتقاد به یک سری ارزش‌‌‌‌های کسب شده، مانند برایری، آزادی، حقوق بشر و...  وجود دارد و شما حق انتخاب دارید، کمتر تنش دیده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

به نظر دکتر دهشیار در کشورهای خاورمیانه، دولتِ ملی وجود ندارد و «یک دولت با چند ملت» وجود دارد. یعنی چندین قوم، نژاد و قبیله هست که با هم در تعارض هستند و دولت برای این که بر سر کار آید، تفاوت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و گسل‌ها را تشدید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند برای این که حفظ قدرت کند. چرا دولت این کار را انجام می‌‌دهد؟ چون غالبا دولت به جهت فقدان ماهیت ملی، بر یک نژاد خاص، مذهب خاص و قبیله خاص تاکید می‌‌‌‌‌‌کنند و برای این که در قدرت بماند و ریشه خود را حفظ کنند مجبور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند گسل‌‌‌‌های دیگر را سرکوب کنند تا گروه دیگری را از صحنه قدرت حذف کنند و مداوما شاهدیم که گسل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تشدید شده، مزمن شده و مداوم هستند و این باعث پیدایش ویژگی مهم دولت در این منطقه، یعنی ناکارآمدی، شده است. وقتی دولت ناکار آمد شود نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند سرویس دهد و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند از منابع به طور کامل و کافی  استفاده و استخراج کند که در نتیجه در این شرایط، قدرت باید متمرکز شود؛ یعنی این که قدرت تقسیم نمی‌‌‌‌شود. چرا قدرت تقسیم نشده ؟ چون وقتی قدرت تقسیم شود به این مفهوم است که منابع نیز باید تقسیم شود و اگر دولت بخواهد این کار را بکند عملا پایگاه اجتماعی خود را از دست می‌دهد بنابراین دولت متمرکز می‌گردد که نتیجه آن ناکارآمدی هر چه بیشتر دولت است که منجر به بحران‌های مزمن می‌گردد.

با توجه به این ویژگی‌‌‌ها، برای این که دولت هویتی ملی پیدا کند باید گروهای اجتماعی مختلف با وزن‌های مختلف، با اعتقادات و ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف برای تقسیم منابع و تقسیم قدرت بر اساس وزنی که دارند با هم گفتگو کنند؛ چه این وزن انتزاعی(ارزش آن‌‌‌‌‌‌‌ها حاکمتر) باشد یا ازلی (تعداد آن‌‌‌‌‌‌‌ها بیشتر) باشد. و وقتی با هم گفتگو کردند، قدرت را بر اساس وزنی که دارند تقسیم می‌کنند و این وزن، چون ماهیت ازلی ندارد و دائما تغییر می‌‌‌‌‌‌کند، بنابراین هیچ چیزی دائمی نیست، قدرت همیشه کاملا متعدد است و به شکل خاصی نیست. وقتی که قدرت بر اساس وزن و گفتگو تقسیم شود موجب شکل‌گیری دولت ملی می‌شود و دولت ملی که شکل بگیرد ضرورتا در بلند مدت کارآمد می شود و وقتی کارامد شود، نیازها برآورده می‌‌گردد.

از نظر ایشان هر دولت سه ورودی دارد: 1-نیازهای مردم .2- تقاضای مردم 3- بی اعتنایی مردم. این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها که وارد دولت شد آنها را پردازش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. هر چه حمایت، جامع‌تر و همه‌‌گیرتر باشد رفتارهای دولت متناسبتر با نیازهای اجتماعی است و هر چه رفتارها متناسبتر باشد، به این معناست که مشروعیت بیشتر برای آنها ایجاد می شود و در نتیجه موجب کارآمدی جامعه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. جامعه‌‌‌ای که کارآمد باشد دولت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به خوبی وظایفش را انجام دهد که این وظایف عبارتند از: 1. ایجاد ثروت یا کمک به ایجاد ثروت؛ 2.حفظ امنیت برای جامعه؛ 3.تقسیم منابع در جامعه؛ 4. ساماندهی به رفتارهای اجتماعی بر اساس ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پذیرفته شده. دولت کارآمد هر چهار ویژگی را به نسبت‌‌‌‌های مختلف دارد ولی مشکلی که در خاورمیانه وجود دارد، این است که اکثر قریب به اتفاق دولت‌‌‌‌ها به جهت این که مبتنی بر هویت ازلی هستند، ماهیت ملی ندارند و چون ماهیت ملی ندارند، ناکارآمدند و چون ناکارآمدند مواجه با تنش داخلی و آسیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیری بیرونی هستند. در صد سال اخیر بدون احتساب جنگ جهانی دوم بیشترین میزان تعارضات درون کشوری، بین کشوری و بیشترین تحقیر خارجی در کشورهای این منطقه بوده است. و چون گسل‌ها در این منطقه بسیار زیاد و فعال است، باعث گردیده تا دولت‌‌‌‌های بیگانه با فعال نمودن یک گسل علیه گسل دیگر به اهداف خود دست یابند.

همچنین مشکلی که در این منطقه وجود دارد این است که فرق نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند چه هویتی مبنای کار باشد. تا زمانی که رژیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها براساس یک هویت ملی و یه سری ارزش همه گیر نباشد، ناکارآمد خواهند بود و در نتیجه نیازهای مردم را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌توانند برآورده سازند و در بلند مدت آسیب‌پذیر خواهند شد و نظام‌هایی که بر اساس ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ازلی باشند در برابر فشارهای غرب به شدت آسیب پذیر خواهند شد. و این موضوعی است که منطقه از آن رنج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برد و به آن توجه نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

 از نظر دکتر دهشیار در خاورمیانه توزیع قدرت کاملا مشخص است؛ مبتی بر یک قوم خاص، یک گروه خاص و یک زبان و نژاد خاص است و بنابراین اتفاقاتی که در مصر، سوریه و عراق می‌‌‌‌‌افتد طبیعی است و بیشتر نیز خواهد شد و چون به شدت آسیب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیر هستند دولت‌های بیگانه هر وقت خواستن و اراده کردند تحقیر و حمله می‌کنند. بنابراین دولت‌های خاورمیانه تا زمانی که ملی نشوند و مبتنی بر ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ازلی باشند و مبتنی بر ویژگی های انتزاعی نشوند به شدت آسیب پذیرند. بنابراین باید به این سمت حرکت شود که فرد سوری بگوید من سوری هستم از شهر حلب و خود را متعلق به قوم، مذهب و قبیلۀ خاص نداند.

دکتر حاجی ناصری به عنوان سخنران دوم به به آسیب‌شناسی بیداری اسلامی در مصر پرداختند و با طرح این سوال که: چرا جنبش‌هایی که در کشورهای عربی رخ داد نتوانستند در هندسه قدرت جهانی تغییر و تحولاتی را به وجود آورند؟ بحث خود را ارائه دادند. از نظر ایشان در تقابل «شکل» و «محتوا» در دنیای امروز این شکل است که مهم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشد و حتی محتوا را نیز تحت تاثیر قرار می‌‌‌‌‌دهد.حالا مراد از شکل و محتوا چیست؟ می‌دانید وقتی تحولات کشورهای عربی به وقوع پیوست بسیاری بر این اعتقاد بودند که انقلاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عربی رخ داده و نارضایتی توده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مردم در فرم یا شکل انقلاب تحقق پیدا کرده است. بنده معتقدم که از قضا نقطه ضعف جنبش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عربی اخیر، در شکلی بود که نارضایتی‌‌‌‌‌ها در آن شکل بیان شد. و آن  شکل، نئولیبرالیست بود که من عنوان آن را «اصقلاب» می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارم. در خصوص تغییرات اجتماعی دو دیدگاه وجود داشت: یکی رفرم یا اصلاحات که از بالا انجام می‌‌‌‌‌‌‌شد و دیگری که تغییرات اجتماعی در قالب آن رخ می‌‌‌داد انقلاب بود. شخصی به نام «تیموتی گارتن اش» در دهه 1980وقتی دید کشورهای اروپای شرقی فرو می‌پاشند، و این فروپاشی نه در قالب اصلاحات است و نه در قالب انقلاب و اصطلاحی را وضع کرد تحت عنوان «Refolution». آن چیزی که در کشورهای عربی  نیز رخ داده است نه اصلاحات است نه انقلاب بلکه «اصقلاب» می‌‌‌باشد.

 در واقع انقلاب از چند مولفه تشکیل شده که عبارت است از: ایدئولوژی، بسیج سیاسی، رهبری کاریزماتیک و خشونت. اگر این چهار ویژگی را در فرایند انقلاب ببینیم و بخواهیم این ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را در فرایند اسقلاب عملیاتی کنیم، می‌‌‌‌‌بینیم که ایدئولوژی، رهبری کاریزماتیک و خشونت در فرایند اصقلاب وجود ندارد. با توجه به این مفاهیم انقلاب در سه پارادایم مفهوم کلیدی بود، اول: پارادایم ملی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرایی که از جمال عبدالناصر نشات می‌‌‌‌‌گرفت و در برهه‌ای از قرن بیستم برجسته بود. اما دولت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ملی‌‌‌‌‌‌گرا با شکست مالی مواجه شدند و نهایتا مجبور شدند سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نئولیبرالی را در پیش بگیرند و به تعدیل ساختاری روی آوردند. پس با شکست ملی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرایی مفهوم انقلاب هم زیر سوال می‌رود. مارکسیسم دومین پارادایمی بود که انقلاب در آن مفهومی کلیدی بود و مفهوم انقلاب در سوسیالیسم حرف اول را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زد که پس از فروپاشی شوروی از بین رفت.

سومین پاردادایمی که در آن مفهوم انقلاب بسیار اساسی بود، پارادایم بنیادگرایی یا اسلام‌گرایی بود. در پارادایم اسلام‌گرایی در مصر شاهد هستید که سید قطب شخصیت بسیار مهمی بود اما از سال 2000 م. به بعد نیروهای اسلامگرا به این نتیجه رسیدند که در قالب پروژه انقلاب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند فرایند تغییرات اجتماعی مورد نظر خود را به پیش ببرندپس در نهایت به سوی پروژه تغییر اجتماعی از طریق انتخابات روی آوردند. و نهایتا مفهوم انقلاب از سه پارادایم اساسی که در آنها جاگیر شده بود، با فروپاشی آنها از بین رفت و مفهوم انقلاب نیز زیر سوال رفت و آن مفهوم اساسی که امروز در دنیای مدرن مهم است و جنبش‌‌‌‌‌‌‌‌های اجتماعی در قالب و فرم آن خود را متجلی می کنند، پارادایم «اصقلاب» است.

آنچه در مصر روی داد درست است که اصقلاب است اما برای اصقلاب دو سناریو محتمل است: در اولین سناریو به دلیل این که در فرایند اصقلاب بقایای نظام پیشین از بین نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود و همچنین ایدئولوژی انقلابی وجود ندارد که کلیه نیروهای اجتماعی را حذف کند و یک گروه برقرار بماند، احتمال دارد در آینده پروژه دموکراتیک‌سازی آن کشور به خوبی به پیش رود. چرا؟ چون بقایای نظام سابق باقی مانده و گروه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های انقلابی هم باقی مانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند بنابراین ناچار به مذاکره هستند.

در دومین سناریو منفی اصقلاب‌‌‌‌ها، که از قضا در مصر رخ داد، از آنجا که بقایای نظام سابق باقی مانده است می‌‌تواند در دولت آینده کارشکنی‌‌هایی را انجام دهدو در قالب نیروهای امنیتی، ارتش، گروه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بوروکراتیک و گروه‌های تجاری که منافعشان در نظام سابق بوده و از قبل مانده‌اند فرایند نظم و انضباط جامعه را بر هم بزنند و نوعی بی‌ثباتی بیافرینند و در نهایت نوعی بناپارتیسم ببینید. پس پروژه اصقلاب دو سناریو داشت: سناریوی «دموکراتیک» که در مصر متحقق نشد و سناریوی «مصادره جنبش» که به خاطر نفس وجود پدیده اصقلاب- چون اگر انقلاب بود هرگز مصادره جنبش صورت نمی‌گرفت و چون پدیده اصقلاب است و بقایای نظام سابق باقی مانده و در فرایند اصقلاب، سرعت بسیار سریع است و نیروهای مخالف نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند نهادهای موازی با نهادهای موازی دولتِ مستقر را ایجاد کنند تا در فرایند پس از سقوط نظام اقتدارگرا بتوانند در قالب آن نهادها امور را رتق و فتق کنند وقتی این امر به وقوع نمی پیوندد ناچارند در قالب نهادهای قدیم به اداره امور بپردازند و بنابراین نهادها نظام قدیم در فرایند تثبیت نظام جدید کارشکنی می کنند و نهایتا جنبش مصادره می شود. که این اتفاق در مصر افتاد.

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اطلاعات بیشتر درباره گزینه‌های قالب‌بندی

کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
1 + 0 =
Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.