چالش های اسلام معاصر و اندیشه سید جمال الدین اسدآبادی

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
دکتر مهدی گلجان
چالش های اسلام معاصر و اندیشه سید جمال الدین اسدآبادی
سيد جما‌ل‌الدين ابتدا ميان مدرنيته و غرب جدايي مي‌افکند و سپس مدرنيته غيرغربي را مي‌جويد. البته مقصود از باز تفسیر و سازگاری اسلام و مدرنیته این نیست که یکی را بی چون و چرا بپذیریم و دیگری را در آن منحل کنیم، بلکه هدف این است که امکان تحقق اسلام و مدرنیته در یک جامعه فراهم شود. جامعه‌ای که اعضای آن به اسلام ایمان داشته باشند و در فکر و عمل اسلامی بیاندیشند و اسلامی رفتار کنند و در عین حال ضوابط مدرنیته در آن رعایت شود.

مقدمه

از لحاظ تاریخی نخستین مواجهه جهان اسلام با مدرنیته غربی، مواجهه با وجه خشونت‌آمیز و غیرانسانی آن از طریق جنگ های اشغالگرانه در دو قرن گذشته بوده است. غربی‌ها در حالی که مسلمانان را قتل و غارت می‌کردند از مدارا و ترقی و مدرنیته سخن می‌گفتند. طبیعی است که اندیشمندان جوامع اسلامی هر کدام به اقتضای رویکرد و فهم خود از مسایل برخورد متفاوتی با مقوله مدرنیته داشتند. در اين ميان فهم سيد جمال‌الدين اسدابادي از مدرنيته و اسلام، آغاز راهي است که تلفيق و سازگاري اين دو عرصه را راه‌کار معضل عقب‌ماندگي و مسئله امپرياليسم در کشورهاي اسلامي مي‌داند.سيد جما‌ل‌الدين اسدآبادي بر اين اعتقاد بود که راه برون‌رفت از واپس‌ماندگي و مقابله با امپرياليسم، باز تفسير آيين اسلامي است که در درون گفتمان مدرنيته صورت مي‌گيرد.در واقع سيد جما‌ل‌الدين ابتدا ميان مدرنيته و غرب جدايي مي‌افکند و سپس مدرنيته غيرغربي را مي‌جويد.البته مقصود از باز تفسیر و سازگاری اسلام و مدرنیته این نیست که یکی را بی چون و چرا بپذیریم و دیگری را در آن منحل کنیم، بلکه هدف این است که امکان تحقق اسلام و مدرنیته در یک جامعه فراهم شود. جامعه‌ای که اعضای آن به اسلام ایمان داشته باشند و در فکر و عمل اسلامی بیاندیشند و اسلامی رفتار کنند و در عین حال ضوابط مدرنیته در آن رعایت شود.

سید جمال‌الدین اسدآبادی و مواجهه با مدرنیته غربی

قرن نوزدهم با هجوم همه‌جانبه غرب و به دنبال آن مدرنتیه غربی به جهان اسلام همراه شد. برخورد اسلام و مدرنیته غربی چالشی بزرگ برای مسلمانان ایجاد کرد و در این بین هر يک از متفکران سرزمين‌هاي اسلامي به فراخور درک خود از بنيان سنت و مدرنيسم در صدد پاسخ‌گویی به این مسئله برآمدند. مسلمانان در برخورد با مدرنیته راه‌کارهای متفاوتی را در پیش گرفته‌اند، اما به روشنی می‌توان نشان داد که موضع‌گیری‌های آنان در قبال مدرنیته از دو عامل اساسی تأثیر پذیرفته است: نخست، تعریف و تلقی آنان از مدرنیته و دوم، تعریف و تلقی آنان از اسلام. این طیف تنها کوشش‌ها و مساعی تئوریک متفکرانی را شامل می‌شود که همنشینی دین و مدرنیته را ممکن می‌دانند.

سيد جما‌ل‌الدين اسدآبادي نيز از جمله اين متفکران بود. او براي پاسخ‌گويي به مسئله عقب‌ماندگي و امپرياليسم -يعني بحران جوامع اسلامي- ناگزير از انديشه‌ورزي در باب مباني سنت و تجدد بود. سيد جما‌ل‌الدين علل ريشه‌هاي زوال و انحطاط جهان اسلام را داري دو بُعد دروني و بيروني مي‌دانست. بُعد دروني بر مسئله بي‌قانوني، فقدان دانش، نبود آزادي و همبستگي اجتماعي تأکيد داشت و بعد بيروني بر مسئله استعمار و نداشتن استقلال اين سرزمين‌ها دلالت مي‌کرد. وی مدرنیته را به دو نوع «اسلامی» و «غربی» تقسیم می‌کند و معتقد است که مدرنیته‌ی غربی با اسلام نمی‌سازد، زیرا این مدرنیته با «فرهنگ غربی» عجین شده است؛ اما بر این باور است که از طریق بازسازی مدرنیته و پیراستن آن از عناصر فرهنگ غربی و پیوند زدن آن با فرهنگ و ارزش‌های اسلامی آن می‌توان نوع دیگری از مدرنیته را کشف یا بنا کرد یا «قرائتی» از مدرنیته به دست داد که با اسلام سازگار باشد. دو پیش‌فرض مهم این دسته از دیدگاه‌ها به شرح زیر است:

1. مدرنیته قرائت‌بردار است و به جای سخن گفتن از مدرنیته می‌توان یا باید از مدرنیته‌ها سخن گفت

2. تفکیک مدرنیته از فرهنگ غرب آن را از مدرنیته بودن ساقط نمی‌کند.

چارچوب فکري سيد جما‌ل‌الدين

سيد جما‌ل‌الدين اسدآبادي راهکار خروج از بحران‌های سياسي جوامع اسلامي را در سه اصل اساسي خلاصه مي‌کند:

1. تبديل شيوه‌ي حكومت از استبدادي به مشروطه و برقراري قانون به جاي رسوم و اوامر

2. از ميان بردن آثار تفرقه مذهبي و احياي روح وحدت اسلامي

3. مبارزه علني و بيرحمانه با نفوذ استعمار(محیط طباطبایی، 1350: 162)

سيد جما‌ل‌الدين و مسئله‌ي استعمار

هر چند سيد جمال الدين اسدآبادي نخستين قهرمان مبارزه با استعمار نيست اما بدون شک يکي از مهم‌ترين آن‌ها است. دليل اين اهميت را مي‌بايست در پاسخ خاص وي به استعمار جستجو کرد. اين پاسخ همان اتحاد اسلامي است. اتحاد اسلامی مدنظر سید جمال چهار ویژگی مهم دارد:

1. يک راه حل فکري- فرهنگي به مسئله استعمار است.

2. ميان آموزه‌هاي مدرن(عقلانيت و سوژه خود بنياد) و آموزه‌هاي اسلامي (جبر و اختيار و...) سازش برقرار مي‌کند.

3. حول محور هويت اسلامي شکل گرفته است.

4. داراي يک استراتژي دو وجهي (الف- اتحاد دول اسلامي ب- اتحاد ملل اسلامي) است.

سيد جما‌ل‌الدين درصدد شناخت ريشه استعمارگري و نوع پوششي بود که استعمار در آن پنهان مي‌گردد. چنان که مي‌گويد: «اين استعمار که از نظر لغت به معني آباد کردن است از لحاظ معني حقيقي و اصيل به عقيده‌ي من از اسماء اضداد است. زيرا اين استعمار يعني استعباد و بنده و برده ساختن آزادگان و خاصه استعمار به معني تخريب نزديک‌تر است تا تعمير و عمران» (مدرسی چهاردهی، 168:1360).

البته مقصود سيد جما‌ل‌الدين از اتحاد اسلامی اين نبود که حکومت‌هاي اسلامي حکومت واحدي را تشکيل بدهند، بلکه بايد به اوضاع و احوال يکديگر آشنا شده و در کارها با هم همکاري کنند. از نظر سيد جما‌ل‌الدين اسدآبادي اتحاد، خودآگاهي نسبت به منافع مشترکي است که برتري و عظمت را به ارمغان مي آورد.

اسلام و مدرنيته

قرن نوزدهم را مي‌بايست دوران اوج رويارويي اسلام و مدرنيته دانست. نخستین مواجهه جهان اسلام با مدرنیته غربی خشونت‌آمیز و غیرانسانی بود. غربی‌ها در حالی که مسلمانان را قتل و غارت می‌کردند از مدارا و ترقی و مدرنیته سخن می‌گفتند. در اين سده جهان به دو اردوگاه تقسيم شده بود: يکي جناح پيشرفته که هم دانش و کارشناسي داشت و هم استعمارگر بود. دوم جناح واپس مانده که به دانش و کارشناسي جناح پيشرفته نياز داشت و استعمار و استثمار شدن به سودش نبود. جهان اسلام مانند بقيه جهان غيراروپايي ناچار بود، در برابر تمدن دو رويه غرب راهي براي ادامه زندگي برگزيند. بنابراين اقشار گوناگون جامعه اسلامي اعم از سياستمداران، روشنفکران و متفکران درصدد پاسخگویی و ارایه راه‌کار برآمدند.

پاسخ‌هاي مسلمانان به مدرنيته

پاسخ‌هاي مسلمانان به مدرنيته را در سه دسته تقسيم‌بندي کرده‌اند:

1. سنت‌گرايي محافظه‌کار

2. نوگرايي مترقي

3. اصلاح‌طلبي اسلامي

سنت‌گرايي، نشان‌دهنده موضعي ايستا و انفعالي است که به دشواري مي‌تواند نسبت به انگيزه بيروني واکنش نشان دهد. جهت‌گيري عمده سنت‌گرايي، تاريخ‌گرا بود، يعني از سنتي الهام و توان مي‌گرفت که از لحاظ تاريخي استنتاج شده بود و از نظر فکری پيوسته حالت واپس‌نگر داشت. از نظر يک سنت‌گرا، گذشته پيش از آينده، جايگاه عصر طلايي بود. گذشته برگشت‌پذير بوده و روزي بايد برگردانده مي‌شد.

در مقابل این جهت‌گیری، دیدگاه نوگرايي، پيش‌نگر بود. نوگرايي نگاهی مثبت نسبت به نوآوري‌ها و دگرگوني دارد. بنابراين نوگرايي نشان‌دهنده ديدگاهي پويا، اساساً عمل‌گرا و انطباق‌پذير است. اساساً نوگرايی خصلتي آرمان‌گرایانه داشت: عصر طلايي نه در گذشته، بلکه در آينده است.

جريان فكري سوم، اصلاح‌طلبي اسلامی(ديني) است كه بیشتر پژوهش‌گران آغاز آن را به سيدجمال نسبت می‌دهند. باور اصلي اين جريان اين بود كه مشكلات اصلي جوامع اسلامي ناشي از دوري جستن از آموزه‌های دين اسلام است و چاره مشكل، پيروي از غرب نيست بلكه درمان اين درد را بايد در بازگشت به اسلام اصيل جستجو کرد. برخورد اين جريان فكري با مسئله غرب عاقلانه و بدون تعصب است نه رد مطلق و نه پذيرش مطلق را توصيه مي‌كند و معتقد است دين و سياست یا دین و دانش تناقصي با هم ندارند.

اصلاح‌طلبي ديني

سيدجمال به عنوان پيشتاز اسلام نوگراي اجتهادي چاره مشكل را نه در دست كشيدن از اسلام (غرب‌گرايان) و نه در ايجاد مذاهب جديد به نام دين مانند «وهابيت» و «بهائيت» مي‌دانست، بلكه بر اين باور بود كه مسلمانان نيازي به دين تازه ندارند و دين اسلام با توجه به مقتضيات زمان و مكان نیاز به یک بيان مطلوب دارد. اصلاح‌طلبي بر آن بود که حقيقت اسلامي را دوباره برقرار و تقويت کند، اما آن را در معرض انتقاد آزاد قرار ندهد. به هر حال سابقه‌ي جنبش اصلاح‌طلبي ديني به پيش از سيد جما‌ل‌الدين بازمي‌گردد، اما آن جنبش‌ها معطوف به جنبه‌هاي دروني تفکر اسلامي بوده و کاملاً رويکردي سنتي داشتند.

سيدجمال بر اين اعتقاد بود كه مشكلات جوامع اسلامي نه در ذات دين (آن گونه كه غرب‌گرايان مي‌گويند)، بلكه در عدم توجه به اساس دين و فراموشي و زنگارگرفتگي آموزه‌هاي آن است. او با رد نظريات سلفي‌گرايانه مي‌گويد: «غرب را بايد خوب شناخت و از دست‌آوردهاي صنعتي آن به سود جوامع اسلامي و بر اساس دستورات ديني سود برد؛ اين مسئله با تعاليم دين تناقصي ندارد.»

چنين است که جما‌ل‌الدين اسدآبادي را یکی از پرنفوذترين چهره‌هاي جنبش اصلاح‌طلبي اسلامي مي‌دانند. وی شخصيت محوری مدرنيسم اسلامي است. بايد گفت که رويکرد سيد جما‌ل‌الدين، در رويارويي با مدرنيته شکل گرفته و از آن تاثیر پذیرفت. در گفتمان سيد جما‌ل‌الدين فضيلت، شالوده و بنيان دين است و انگاره‌هاي مدرن بايد در درون آن بازسازي شوند. چه در غير اين صورت همبستگي اجتماعي ملت‌هاي اسلام دستخوش زوال مي‌شود.

مدرنيته

دوران نوین، دوران مدرن یا مدرنیته (به انگلیسی: Modernity)‏ به جامعه جدید (مدرن) گفته می‌شود. مدرنیته دوره‌ای تاریخی است که بین سال‌های ۱۶۳۰ میلادی تا ۱۹۴۰ را در بردارد و واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و عقلانی است. البته یورگن هابرماس فیلسوف مدافع مدرنیته بر این باور است که مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است و هنوز به آخر نرسیده است. به شکل کلی می‌توان منظور از مدرنیته را جامعه مدرن دانست. از نظر تاریخی، دوران مدرن با دوره رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم می‌شود.

در این دوره فردیت اعتلا یافته و سنت نقد می‌شود و فرد خود را ارباب و مالک طبیعت اعلام می‌کند و به مفهوم پیشرفت و بینش کنونی از تاریخ ارزش و بها می‌دهد. از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

- آگاهی فرد از فردیت خود

- تاکید بر آزادی‌های فردی

- افسون‌زدایی از جهان

- تأکید بر علم گالیله‌ای و نیوتنی همراه با انقلاب‌های علمی و صنعتی در غرب

- تسلط انسان بر طبیعت و انسان از طریق به کارگیری علم و تکنولوژی(جهانبگلو، ۱۳۸۴: ۷۱-۷۲)

از نظر سيد جما‌ل‌الدين حاکميت گفتمان مدرنيته ضرورتي اجتناب‌ناپذير است. چنان که خطاب به هم‌مسلک‌هاي ايراني خود چنين مي‌نويسد: «سيل تجدد به سرعت به طرف مشرق جاري است، بنياد حکومت مطلقه از بين رفتني است شما تا مي‌توانيد در خرابي اساس حکومت مطلقه بکوشيد» در واقع سيد جمال بدان واسطه که پاره‌اي از اين منطق مدرن را مي‌پذيرد و پاره‌اي از آن را رد مي‌کند، حائز اهميت است.

نوسازي سياسي- اجتماعي

سيد جما‌ل‌الدين پیشرفت جوامع غربی را نتیجه توجه بسیار آن‌ها به دانش و پژوهش می‌داند و معتقد است که جوامع اسلامي نيز ناگزير از روي آوردن دانش و فنون جدید هستند. وی معتقد بود بايد از دست‌آوردهاي بشري به سود ملت‌هاي مسلمان استفاده كرد، زيرا دانش در انحصار هيچ‌كس نيست و هيچ‌كس نبايد ديگران را از دانش‌های بشري محروم كند. بنابراين سيدجما‌ل‌الدين نوسازي سياسي- اجتماعي جوامع اسلامي را وجهه‌ي همت خود ساخت. سید جمال بر این باور بود که دانش و معارف بشري و دنيوي هيچ مغايرتي با دين ندارد و اگر به درستی به آن‌ها توجه کنیم می‌بینیم كه سبب تقویت دين می‌شوند. وی در این خصوص با استناد به آیه 11 سوره رعد[2] اشاره می‌کند که قرآن کریم تغییرات اجتماعی را به عهده خود انسان‌ها گذاشته و نتیجه می‌گیرد که مردم مسلمان براي تغيير وضعيت خود بايد اقدام كنند و به علوم و فنون روز مجهز شوند و اين نكته با گوهر دين منافات ندارد.

عقلانيت

عقلانیت مجموعه ساز و کارهایی است که دستیابی به وحدت اسلامی را روان‌تر و پویاتر می‌کند. در دیدگاه اصلاح‌طلبانه سیدجمال خبری از جزمیت اخباری‌گری یا باطن‌گرایی اسماعیلیه نیست و پویایی دینی در تمامی سطوح این دیدگاه موج می‌زند. او زرنگارهای بر جای مانده از نسل‌های مرتجع را با صیقل عقلانیت دینی می‌زداید. به طور خلاصه عنصر عقلانیت در نزد سید جمال یعنی مراجعه به شعور انسانی در معنای عام و در معنای خاص استفاده از آن جهت به‌سازی امور مادی و غیرمادی مسلمانان. از نظر سيد جما‌ل‌الدين، نخستین رکن دين اسلام اين است که عقول را از آن خرافاتي که هر يک براي کوري عقل کافي است، پاک سازد و غالب اديان موجود از اين اوهام و خرافات خالي نيست(اسدآبادي،76:1298). بر پایه چنین باورهایی سيد جما‌ل‌الدين معتقد است براي مطابقت با وضعيت علمي دنياي مدرن بايد اعتقادات را به محک عقل سنجيد و كلام خدا را در جهت آزادي سياسي و بي‌نيازي اقتصادي و حقوق حقه‌ي انساني آن‌ها فهميد. او ميان عقل به معناي مدرن آن و مباني ديانت اسلامي تناقضي ندیده و چنين عقلانيتي را موجب درستي و تعديل اخلاق و سبب مدنيت عالم مي‌داند.

بازسازي هويت اسلامي

سیدجمال، به عنوان یک پیشوای مذهبی، ضمن درک جهان‌شمولی دین اسلام، آن را مستعدترین عامل در ایجاد یگانگی و یکپارچگی بین سرزمین‌های اسلامی می‌دانست. وی در مواجهه با مدرنيته درصدد سازش ميان سنت اسلامي با آموزه‌هاي مدرن برآمد و بدين منظور تفسيري نو از اسلام ارائه کرد. سید جمال‌الدین کسب دانش جدید را ابزاری برای تقویت هویت و استقلال مسلمانان تلقی می‌کرد و حفظ موجودیت شرق را به کسب دانش وابسته می‌دانست.

در گفتمان هویت بخش سید جمال برای نیل به هویت یگانه باید از خودباختگی و خودشیفتگی پرهیز كرد. او این دو اصطلاح منفی را در مقابل اصطلاح موثر و مفید «خودباوری» قرار داده و به منظور تقویت حس خودباوری مسلمانان همواره از عظمت، جلال و شكوه تمدن نخستین اسلام سخن گفته است. او در کنار اشاره به بزرگی تمدن نخستین اسلام، بر تاويل دوباره دين اسلام تاکید می‌کرد و معتقد بود که اين اسلام بازسازي شده همواره يگانه حقيقت بوده است. به نظر سيد جمال فلسفه روشنگري نيز بر اساس ارزش‌هاي خود چيزي را که در اسلام پذيرفتني بود، گزينش کرده است.

سيد جما‌ل‌الدين در نخستین گام بر لزوم برقراری ارتباط میان رويه دانش‌محور مدرنيته و اسلامِ باز تفسير شده‌ي خود تاکید می‌کند و سپس با بازسازي هویت دینی مسلمانان به عنوان یک هویت خودباور و مستقل، جنبه دیگر مدرنیته يعني استعمار را به چالش می‌کشد. وی با تکیه گفتمان اصلاح‌طلبی اسلامي چاره مشكل را بازتعریف دين اسلام با توجه به مقتضيات زمان و مكان می‌داند. سيدجمال معتقد بود كه مشكلات جوامع اسلامي نه در ذات دين، بلكه در عدم توجه به اساس دين و فراموشي و زنگارگرفتگي آموزه‌هاي آن است. وی با استناد به آیات قرآن خیزش مسلمانان برای ایجاد تغییرات اجتماعی را وظیفه آن‌ها دانسته و معتقد است این مهم حاصل نمی‌شود مگر با روی آوردن به دانش و فنون جدید.

سید جمال تکیه بر عنصر عقلانیت و استفاده از آن در جهت به‌سازی امور مادی و غیرمادی مسلمانان را لازمه مدنیت جوامع اسلامی، آزادی سیاسی، بي‌نيازي اقتصادي و دستیابی به حقوق حقه‌ي انساني می‌داند. وی از این طریق یک هويت تازه اسلامي برای مسلمانان رقم می‌زند و از آن به عنوان موثرترين ابزار مقابله با استعمار و هويت غربي سود مي‌جويد.

منابع:

1. توانا، محمدعلی، اسلام و مدرنيته در انديشه سيد جمال الدين اسد آبادي، پژوهش علوم سیاسی، شماره سوم، پاییز و زمستان 1385، صص 113-97

2. محیط طباطبایی، محمد، 1350، نقش سید جمال‌الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین، قم، دارالتبلیغ اسلامی

3. مدرسی چهاردهی، مرتضی، 1360، سید جمال‌الدین اسدآبادی و اندیشه‌های او، چاپ ششم، انتشارات پرستو

4. موج چهارم، رامین جهانبگلو، ترجمه منصور گودرزی، نشر نی، چاپ چهارم ۱۳۸۴، صفحه ۷۱-۷۲

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] عضو هیات علمی و مدیر گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس

[2] لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ: «برای هر کس پاسبان‌ها از پیش رو و پشت سر برگماشته شده که به امر خدا او را نگهبانی کنند. خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حال‌شان را تغییر دهند (و از نیکی به بدی شتابند) و هر گاه خدا اراده کند که قومی را (به بدی اعمال‌شان) عقاب کند، هیچ راه دفاعی نباشد و برای آنان هیچ کس را جز خدا یارای آن که آن بلا بگرداند نیست»(الهی قمشه‌ای)

منبع:taghrib.ir

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • تگ‌های HTML مجاز: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.

اطلاعات بیشتر درباره گزینه‌های قالب‌بندی

کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
4 + 8 =
Solve this simple math problem and enter the result. E.g. for 1+3, enter 4.