ثبات در آسياي مركزي

نسخه مناسب چاپارسال به دوستان
2015/11/16
آمریکا و تجربه حضور در خاورمیانه
آمریکا پس از تفوافق هسته ای با ایران، چه دیدگاهی نسبت به الفغانستان دارد؟ آیا این کشور همچنان حوزه نفوذ آمریکا به حساب می آید؟

در این میان، با توجه به پیوندهای عمیق موجود میان افغانستان و آسیای مرکزی، موضوع تأثیر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان بر چشم انداز ثبات در این منطقه، به یکی از مهمترین ابعاد بحث تبدیل شده است.

بر اساس زمان بندی اعلام شده، قرار است نیروهای نظامی آمریکایی تا سال 2014 از افغانستان خارج شده و وظیفه تأمین امنیت این کشور تا حد زیادی در اختیار نیروهای بومی گذاشته شود. اما در شرایط کنونی، مهمترین موضوع مورد بحث در این زمینه، گمانه زنی درباره خروج کامل آمریکا از افغانستان و یا باقی ماندن بخشی از نیروها در این کشور است. این موضوع به طور خاص به تصویب نهایی موافقتنامه امنیتی میان واشنگتن و کابل بستگی پیدا کرده است.

در حال حاضر، مهمترین عاملی که به عنوان زمینه اختلاف نظر میان دولت های آمریکا و افغانستان، از تصویب نهایی موافقتنامه مذکور جلوگیری کرده –و حتی ممکن است کلیه تلاش ها را در این زمینه به شکست بکشاند –عدم موافقت دولت کابل با تقاضای آمریکا برای اعطای مصونیت قضایی و کیفری به نیروهای نظامی این کشور در خاک افغانستان است.

پس از ماه ها بحث و مذاکره، آنچه حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان با آن موافقت کرده، درخواست از شورای قبایل یا «لویه جرگه» برای اعلام نظر در این زمینه است. برخی حتی معتقدند آمریکا منتظر است تا پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال جاری، موضوع را از طریق رئیس جمهور جدید این کشور پیگیری کند. به هر حال، آنچه به عنوان موضع رسمی آمریکا در این زمینه بیان شده آن است که در صورت عدم موافقت دولت افغانستان با اعطای مصونیت، تمامی نیروهای نظامی آمریکا از خاک افغانستان خارج شده و تنها عده قلیلی در نقش مستشار در این کشور باقی خواهد ماند.

به هر حال، مجموعه این تحولات، تحلیلگران مسائل آسیای مرکزی را بر آن داشته تا به بررسی تأثیرات احتمالی موضوع خروج آمریکا بر ثبات و امنیت در منطقه آسیای مرکزی بپردازند. در این زمینه، باید گفت که وقوع هریک از دو سناریوی پیش گفته، تأثیرات متفاوتی را بر منطقه آسیای مرکزی بر جای خواهد گذاشت.

بی تردید، وقوع سناریوی خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان، بیشترین تأثیر را بر کشورهای منطقه آسیای مرکزی به همراه خواهد داشت که این تأثیر خود در دو جنبه سرایت ناامنی و تهدید از افغانستان به کشورهای همجوار و نیز محدود شدن همکاری های نظامی دولت های آسیای مرکزی با ایالات متحده جلوه گر خواهد شد.

«جاشوا کوسرا» در تحلیلی ضمن پرداختن به این موضوع اشاره می کند که یکی از بحث های جدی موجود، احتمال «تسری» (Spillover) تهدیدات امنیتی به منطقه آسیای مرکزی است. این بحث ریشه در این استدلال دارد که خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، تقویت مجدد گروه های افراطی وابسته به القاعده و طالبان را در این کشور به دنبال خواهد داشت. با قدرت گیری این گروه ها، شبکه های منطقه ای وابسته به آن ها، همچون «جنبش اسلامی ازبکستان» نیز احیا خواهند شد که این امر به طور جدی زمینه ساز بی ثباتی در منطقه خواهد بود.

با این حال، توماس راتینگ از «شبکه تحلیلگران افغانستان» نظر دیگری در این زمینه دارد. به عقیده وی، تهدید تقویت گروه های افراط گرا در منطقه بر اثر پیوندها با افغانستان تا آن حد که وانمود می شود، جدی نیست و این حاکمان اقتداگرای منطقه و همچنین دولت روسیه هستند که تلاش دارند با مطرح کردن این موضوع و بزرگ جلوه دادن تهدید افراط گرایی، زمینه اعمال سیاست مشت آهنین خود در منطقه را بیش از پیش فراهم سازند. این در حالی است که افراط گرایی موجود در منطقه، طی حدود یک دهه اخیر ماهیتی بومی و درون زا پیدا کرده و اینک دارای تمایزاتی جدی با شبکه های القاعده ای است.

البته می توان تاجیکستان را به سبب پیوندهای شدیدتر فرهنگی، اجتماعی و هویتی با افغانستان و همچنین ضعف کلی دولت در این کشور نسبت به دیگر جمهوری های منطقه آسیای مرکزی، از این جمع استثنا و چنین استدلال کرد که دوشنبه به طور بالقوه بیشترین تأثیر را از ناآرامی در افغانستان خواهد پذیرفت. 

اما جنبه دوم، یعنی محدود شدن روابط نظامی کشورهای منطقه با آمریکا، بیش از هر چیز به سبب کاهش اهمیت –و یا حتی از بین رفتن کامل –«شبکه توزیع شمالی» (Northern Distribution Network) رخ خواهد داد؛ یعنی از آنجا که بخش اصلی روابط نظامی آمریکا با کشورهای منطقه آسیای مرکزی به سبب قابلیت استفاده از سرزمین آن ها جهت ارسال تجهیزات برای نیروهای نظامی خود در افغانستان طرح ریزی شده بود، با خروج نیروهای نظامی آمریکا، دیگر منفعتی از این لحاظ نصیب واشنگتن نخواهد شد و طبیعی است که این کشور در صدد بازنگری در روند همکاری ها و کمک های نظامی خود به کشورهای منطقه برآید.

در حقیقت، این روندی است که از هم اکنون نشانه های جدی آن به چشم می خورد. در جدیدترین تحول در این زمینه، دولت آمریکا تأیید کرده که در حال تخلیه کامل پایگاه نظامی «ماناس» در قرقیزستان و انتقال عملیات های مربوط به این پایگاه، به مرکزی در رومانی است.

در مورد سناریوی دوم، یعنی باقی ماندن بخشی از نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان و همکاری آن ها با نیروهای افغان در تأمین امنیت این کشور، چنین استدلال می شود که در صورت وقوع چنین امری، طبعاً زمینه های ناامنی و تقویت تروریسم بسیار کمتر از حالت نخست خواهد بود و آسیای مرکزی نیز از این جنبه تهدید کمتری احساس خواهد کرد. با این حال، استفاده تبلیغاتی رهبران منطقه و نیز روسیه از عرصه موجود، همچنان به قوت خود باقی خواهد بود.

در همین زمینه، باید به نقش احتمالی روسیه در منطقه آسیای مرکزی پس از سال 2014 نیز اشاره کرد. شواهد و قرائن حاکی از آن است که روسیه به طور جدی خود را آماده کرده تا پس از خروج آمریکا، نسبت به برقراری و تحکیم نفوذ سابق و تاریخی خود در منطقه اقدام کند. به هر حال، با کمرنگ شدن مسئله افغانستان، منطقه آسیای مرکزی ارزش تاکتیکی خود برای آمریکا را تا حد زیادی از دست خواهد داد؛ در حالی که اهمیت ژئوپلیتیکی و راهبردی این منطقه برای روسیه، امری است که همواره در طی سالیان تقویت خواهد شد.

شاید بتوان قرارداد نظامی روسیه و تاجیکستان که حضور نیروهای روس را به مدت 30 سال دیگر در تاجیکستان تمدید می کند، نخستین نمود جدی این روند جدید قدرت گیری روسیه در منطقه دانست. روندی که انتظار می رود با وارد شدن موضوع خروج نیروهای آمریکایی به فاز عملی، شتاب بیشتر و ابعاد گسترده تری به خود بگیرد.